دریغا دل، دریغا دل، که دلداری نمییابم / غمِ من خور، غمِ من خور، که غمخواری نمییابم
دلِ مسکینِ من باری، خجل گشت از وفاداری / وفاداری کنم لیکن وفاداری نمییابم
کسی کز صحبتش بتوان یکی ساعت برآسودن / تو گر دانی نشانم ده، که من باری نمییابم
گر از یارانِ صاحبدل کسی باشد درین عالم / بدین رغبت که من جویم، چرا یاری نمییابم؟
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا