ORezaO

من که شورِ عشق‌بازی در جهان انداختم / نیم‌شب سجّاده در کویِ مغان انداختم

دیدم آنجا مجمعی از شب‌روانِ زنده‌دل / جهد کردم خویشتن را در میان انداختم

گفت پیرا مَی خوری بِه کز ریا طاعت کنی / حلقه کردم آن سخن در گوشِ جان انداختم

 

 ( غزلیّات نظامی )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر