من که شورِ عشقبازی در جهان انداختم / نیمشب سجّاده در کویِ مغان انداختم
دیدم آنجا مجمعی از شبروانِ زندهدل / جهد کردم خویشتن را در میان انداختم
گفت پیرا مَی خوری بِه کز ریا طاعت کنی / حلقه کردم آن سخن در گوشِ جان انداختم
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا