ORezaO

نیست گشاده چشمِ من جز به جمالِ رویِ تو / بستۀ غم نشد دلم جز به شکنجِ موی تو

پیشِ من آی ساعتی، با تو مگر دمی زنم / زانکه به لب رسیده شد جانم از آرزوی تو

هست خمار چشمِ تو، خفته چراست بختِ من؟ / زهرِ غم‌ست خوردِ من، تلخ چراست خوی تو؟

مُرد نظامی از غمت، بویِ وفا بدو رسان / تا به وصالی از لبت زنده شود به بوی تو

 

( غزلیّات نظامی )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر