نیست گشاده چشمِ من جز به جمالِ رویِ تو / بستۀ غم نشد دلم جز به شکنجِ موی تو
پیشِ من آی ساعتی، با تو مگر دمی زنم / زانکه به لب رسیده شد جانم از آرزوی تو
هست خمار چشمِ تو، خفته چراست بختِ من؟ / زهرِ غمست خوردِ من، تلخ چراست خوی تو؟
مُرد نظامی از غمت، بویِ وفا بدو رسان / تا به وصالی از لبت زنده شود به بوی تو
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا