هر نفَسی کآن غرضآمیز شد / دوستیی دشمنیانگیز شد
دوستیی کآن ز تویی و منیست / نسبتِ آن دوستی از دشمنیست
دوست بوَد مرهمِ راحترسان / گرنه رها کن سخنِ ناکسان
دوست کدام؟ آنکه بوَد پردهدار / پردهدرند این همه چون روزگار
یک دل داری و غمِ دل هزار / یک گلِ پژمرده و صد نیشِ خار
پرده درَد هرچه درین عالم است / رازِ تو را هم دلِ تو محرم است
چون دلِ تو بند ندارد بر آن / قفل چه خواهی ز دلِ دیگران
تا نشناسی گهرِ یارِ خویش / یاوه مکن گوهرِ اسرارِ خویش
صبر، مرا همنفسِ درد کرد / رویِ مرا صبر چنین زرد کرد
لب مگشای ارچه در او نوشهاست / کز پسِ دیوار بسی گوشهاست
( مخزنالاسرار نظامی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ توسط رضا