ORezaO

چنین است آفرینش را ولایت / که باشد هر بهاری را نهایت

نیامد شیشه‌ای از سنگ در دست / که باز آن شیشه را هم سنگ نشکست

همی تا پای دارد تندرستی / ز سختی‌ها نگیرد طبع سستی

چو برگردد مزاج از استقامت / به دشواری بدست آید سلامت

ز کم خوردن کسی را تب نگیرد / ز پر خوردن به روزی صد بمیرد

حرام آمد علف تاراج کردن / به دارو طبع را محتاج کردن

غمِ دنیا کسی در دل ندارد / که در دنیا چو ما منزل ندارد

جهان از نامِ آن کس ننگ دارد / که از بهرِ جهان دل تنگ دارد

غمِ روزی مخور تا روز ماند / که خود روزی‌رسان روزی رساند

تو ایمن چون شدی بر ماندنِ خویش / که داری باد در پس، چاه در پیش

مباش ایمن که این دریایِ خاموش / نکرده‌ست آدمی خوردن فراموش

خداوندا چو آید پای بر سنگ / فتد کشتی در آن گردابۀ تنگ

نظامی را به آسایش رسانی / ببخشی و به بخشایش رسانی

 

( خسرو و شیرین نظامی )

 

در بیت دوم : شیشه از سنگ ساخته می‌شود و عاقبت هم از سنگ شکسته می‌شود

در بیت ششم : علف تاراج کردن : کنایه از پرخوری

در بیت نهم : معنی مصراع اول : تا عمر تو باقی است، غمِ روزی را نخور


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر