ORezaO

ای جهان دیده بودِ خویش از تو / هیچ بودی نبوده پیش از تو

در بدایت، بدایتِ همه چیز / در نهایت، نهایتِ همه چیز

به یک اندیشه راه بنمایی / به یکی نکته کار بگشایی

حال‌گردان تویی به هر سانی / نیست کس جز تو حال‌گردانی

ای به تو زنده هر که را جانی‌ست / وز تنورِ تو هر که را نانی‌ست

بر درِ خویش سرفرازم کن / وز درِ خلق بی‌نیازم کن

نانِ من بی‌میانجیِ دگران / تو دِه، ای رزق‌بخشِ جانوران

منِ سرگشته را ز کارِ جهان / تو توانی رهانْد، بازرهان

غرضی کز تو نیست پنهانی / تو برآور که هم تو می‌دانی

غرض آن بِهْ که از تو می‌جویم / سخن آن بِهْ که با تو می‌گویم

راز گویم به خلق، خوار شوم / با تو گویم، بزرگوار شوم

ای نظامی پناه‌پرورِ تو / به درِ کس مرانش از درِ تو

 

( هفت پیکر نظامی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر