ارغوان، شاخۀ همخونِ جداماندۀ من
آسمانِ تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا؟ یا گرفتهست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
اندرین گوشۀ خاموشِ فراموش شده،
کز دمِ سردش هر شمعی خاموش شده،
یادِ رنگینی در خاطرِ من
گریه میانگیزد:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد میگرید
ارغوان
این چه رازیست که هربار بهار
با عزایِ دلِ ما میآید؟
ارغوان
بیرقِ گلگونِ بهار
تو برافراشته باش
یادِ رنگینِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمۀ ناخواندۀ من
ارغوان، شاخۀ همخونِ جداماندۀ من
( از کتاب هنر گام زمان، هوشنگ ابتهاج، سایه )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹ توسط رضا