ORezaO

هر سری با عالَمِ خاصی خوش است / هرکه را یک چیز خوب و دلکش است

من خوشم با زندگیِّ کوهیان / چون که عادت دارم از طفلی بدان

به‌به از آنجا که مأوایِ من است / وز سراسر مردمِ شهر ایمن است

اندر او نه شوکتی، نه زینتی / نه تقیّد، نه فریب و حیلتی

به‌به از آن آتشِ شب‌های تار / در کنارِ گوسفند و کوهسار

بانگِ چوپانان، صدای های‌های / بانگِ زنگِ گوسفندان، بانگِ نای

زندگی در شهر فرساید مرا / صحبتِ شهری بیازارد مرا

شهر باشد منبعِ بس مفسده / بس بدی، بس فتنه‌ها، بس بیهده

تا که این وضع است در پایندگی / نیست هرگز شهر جایِ زندگی

خانۀ من، جنگلِ من، کو؟ کجاست؟ / حالیا فرسنگ‌ها از من جداست

بختِ بد را بین چه با من می‌کند / دورم از دیرینه مسکن می‌کند

 

( نیما یوشیج )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر