ORezaO

پیرم و آرزویِ وصلِ جوانان دارم / خانه ویران بوَد و حسرتِ مهمان دارم

عشق باقی به سر و، مویِ سر از غصّه سپید / زیرِ خاکسترِ خود، آتشِ پنهان دارم

آفتِ جانِ کسان عشق بوَد یا پیری / چه کنم من که هم این دارم و هم آن دارم؟

همچو آن آهنِ از کوره برون آمده‌ام / که به سر پتک و به زیرِ تنه سندان دارم

نیست یک لحظه که از یادِ تو فارغ باشم / گرچه پیرم من و در حافظه نقصان دارم

شعرِ بد گفتن و نسبت به رفیقان دادن / یادگاری‌ست که از مردمِ طهران دارم

همه یارانِ خراسانِ من اهلند و ادیب / بی‌سبب نیست به سر عشقِ خراسان دارم

 

( ایرج میرزا )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر