ORezaO

باز روز آمد به پایان، شامِ دلگیر است و من / تا سحر سودایِ آن زلفِ چو زنجیر است و من

دیگران سرمست در آغوشِ جانان خفته‌اند / آنکه بیدار است هرشب، مرغِ شبگیر است و من

هر گرفتاری کند تدبیرِ استخلاصِ خویش / تا گرفتارش شوم پیوسته تدبیر است و من

مَنعم از کوشش مکن ناصح که آخر می‌رسم / یا به جانان یا به جان، میدانِ تقدیر است و من

 

( ایرج میرزا )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر