شبی روشن، از روز رخشندهتر / مَهی ز آفتابی درفشندهتر
به شغلِ جهان رنج بردن چه سود؟ / که روزی به کوشش نشاید فزود
جهان غم نیرزد، به شادی گرای / نه کز بهرِ غم کردهاند این سرای
جهان از پیِ شادی و دلخوشیست / نه از بهرِ بیداد و محنتکشیست
میِ شادیآور به شادی نهیم / ز شادهنهاده به شادی دهیم
چو دی رفت و فردا نیامد پدید / به شادی یک امشب بباید برید
چنان بِهْ که امشب تماشا کنیم / چو فردا رسد کارِ فردا کنیم
مکن جز طرب در می اندیشهای / پدید است بازارِ هر پیشهای
چه باید به خود بر ستم داشتن؟ / همه ساله خود را به غم داشتن؟
چه پیچیم در عالمِ پیچپیچ؟ / که هیچ است از او سود و سرمایه هیچ
بیا تا نشینیم و شادی کنیم / شبی در جهان کیقبادی کنیم
یک امشب ز دولت ستانیم داد / ز دی و ز فردا نیاریم یاد
بدآنچ آدمی را بوَد دسترس / بکوشیم تا خوش برآید نفس
دمی را که سرمایه از زندگیست / به تلخی سپردن نه فرخندگیست
فدا کن درم، خوشدلی را بسیچ / که ارزان بوَد دل خریدن به هیچ
ز بهرِ درم تند و بدخو نباش / تو باید که باشی، درم گو مباش
مشو در حسابِ جهان سختگیر / همه سختگیری بوَد سختمیر
به آسانگذاری دمی میشمار / که آسان زیَد مردِ آسانگذار
شبی فرّخ و ساعتی ارجمند / بوَد شادمانی در او دلپسند
( شرفنامه نظامی )
در بیت دوم : روزی : رزق
در بیت پنجم : مصراع دوم یعنی آن می که برای شادی نهاده شده است را برای شادیِ دیگران به آنها هم بدهیم
در بیت ششم و دوازدهم : دی : دیروز