ORezaO

باز هم قلبی به پایم اوفتاد

باز هم چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیر و دارِ یک نبرد

عشقِ من بر قلبِ سردی چیره شد

 

بر دو چشمش دیده می‌دوزم به ناز

خود نمی‌دانم چه می‌جویم در او

عاشقی دیوانه می‌خواهم که زود

بگذرد از جاه و مال و آبرو

 

آه از این دل، آه از این جامِ امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دستِ هر بیگانه‌ای

ای دریغا کس به آوازش نخواند

 

( فروغ فرخزاد )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر