ORezaO

دیدمت، وای، چه دیداری، وای

این چه دیدارِ دل‌آزاری بود

بی‌گمان برده‌ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

 

این چه عشقی‌ست که در دل دارم

من از این عشق چه حاصل دارم

می‌گریزی ز من و در طلبت

باز هم کوششِ باطل دارم

 

سینه‌ای تا که بر آن سر بنهم

دامنی تا که بر آن ریزم اشک

آه ای آنکه غمِ عشقت نیست

می‌برم بر تو و بر قلبت رشک

 

( فروغ فرخزاد )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر