بیتهایی از خردنامۀ ارسطو که به درخواست اسکندر برایش نوشت
دری را که بندش بوَد ناپدید / ز دانا توان بازجستن کلید
به هر دولتی کآوری در شمار / سجودی بکن پیشِ پروردگار
به پیروزیِ خود قویدل مباش / ز ترسِ خدا هیچ غافل مباش
خداترس را کارساز است بخت / بوَد ناخداترس را کار سخت
به هر جا که باشی تنومند و شاد / سپندی به آتش فکن بامداد
مباش ایمن از دیدنِ چشمِ بد / نه از چشمِ بد، بلکه از چشمِ خود
حسد مرد را دل به درد آورَد / میانِ دو آزاده گَرد آورد
چو آمرزشِ ایزدی بایدت / نباید که رسمِ بدی آیدت
بَدان را بد آید ز چرخِ کبود / به نیکان همه نیکی آید فرود
مکن جز به نیکی گرایندگی / که در نیکنامیست پایندگی
نهانی به خواهندگان چیز دِه / که خشنودیِ ایزد از چیز به
دهش کز نظرها نهانی بوَد / حصارِ بدِ آسمانی بوَد
به جایِ تو گر بد کند ناکسی / تو نیز ار کنی نیکویی با کسی
هم آن را، هم این را فراموش کن / زبان از بد و نیک خاموش کن
لب از خندۀ خرّمی درمبند / غمین باش پنهان و، پیدا بخند
( اقبالنامه نظامی )