ORezaO

گفتمش رویِ تو صد ره ز قمر خوب‌تر است / گفت خاموش که آن فتنۀ دورِ قمر است

گفتم ای جانِ جهان، از منِ مسکین مگذر / گفت بگذر ز جهان زآن که جهان بر گذر است

گفتمش قدِّ بلندت به صنوبر ماند / گفت کاین دلشده را بین که چه کوته‌نظر است

گفتمش نالۀ شب‌های مرا نشنیدی / گفت از افغانِ تواَم شب همه شب دردِ سر است

گفتمش کامِ دلِ خستۀ خواجو لبِ توست / گفت شک نیست که کامِ دلِ طوطی شکر است

 

( خواجوی کرمانی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر