گفتمش رویِ تو صد ره ز قمر خوبتر است / گفت خاموش که آن فتنۀ دورِ قمر است
گفتم ای جانِ جهان، از منِ مسکین مگذر / گفت بگذر ز جهان زآن که جهان بر گذر است
گفتمش قدِّ بلندت به صنوبر ماند / گفت کاین دلشده را بین که چه کوتهنظر است
گفتمش نالۀ شبهای مرا نشنیدی / گفت از افغانِ تواَم شب همه شب دردِ سر است
گفتمش کامِ دلِ خستۀ خواجو لبِ توست / گفت شک نیست که کامِ دلِ طوطی شکر است
( خواجوی کرمانی )
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۱ توسط رضا