چو آن نگارِ جفاپیشه دستِ من نگرفت / بسا که چهرهام از خونِ دل نگار گرفت
ز روزگار نه بس بود جورِ غصّه مرا / که چشمِ شوخِ تو هم خویِ روزگار گرفت ؟
( خواجوی کرمانی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۱ توسط رضا
چو آن نگارِ جفاپیشه دستِ من نگرفت / بسا که چهرهام از خونِ دل نگار گرفت
ز روزگار نه بس بود جورِ غصّه مرا / که چشمِ شوخِ تو هم خویِ روزگار گرفت ؟
( خواجوی کرمانی )