ORezaO

در هوایت بی‌قرارم روز و شب / سر ز پایت برندارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند / جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد / گاه چنگم، گاه تارم، روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود / تا به گردون زیر و زارم روز و شب

تا بنگشایم به قندت روزه‌ام / تا قیامت روزه‌دارم روز و شب

زآن شبی که وعده کردی روزِ وصل / روز و شب را می‌شمارم روز و شب

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ آبان ۱۴۰۲ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر