نشنیدهای که زیرِ چناری کدو بُنی / بررُست و بردوید بر او بر به روز بیست
پرسید از آن چنار که تو چند سالهای؟ / گفتا دویست باشد و اکنون زیادتیست
خندید از او کدو که من از تو به بیست روز / برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟
او را چنار گفت که امروز ای کدو / با تو مرا هنوز نه هنگامِ داوریست
فردا که بر من و تو وزد بادِ مهرگان / آن گه شود پدید که از ما دو مرد کیست
.
( ناصر خسرو )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳ توسط رضا