ایرج توسط برادرانش سلم و تور کشته شد و جسدش به پیش فریدون فرستاده شد ، فریدون که همه چیز را آماده کرده بود و آماده استقبال از پسرش شده بود وقتی جسد پسرش را دید :
ز تابوت چون پرنیان برکشید / سر ایرج آمد بریده پدید
بیفتاد ز اسپ آفریدون به خاک / سپه سر به سر جامه کردند چاک
.
.
نهاده سر ایرج اندر کنار / سر خویشتن کرد زی کردگار
همی گفت کای داور دادگر / بدین بی گنه کشته اندر نگر
به خنجر سرش کنده در پیش من / تنش خورده شیران آن انجمن
دل هر دو بیداد از آن سان بسوز / که هرگز نبینند جز تیره روز
به داغی جگرشان کنی آژده / که بخشایش آرد بر ایشان دده
همی خواهم از روشن کردگار / که چندان زمان یابم از روزگار
که از تخم ایرج یکی نامور / بیاید بر این کین بندد کمر
چو دیدم چنین زآن پس شایدم / اگر خاک بالا بپیمایدم
برین گونه بگریست چندان به زار / همی تا گیا رستش اندر کنار
زمین بستر و خاک بالین او / شده تیره روشن جهان بین او