ندانی که ایران نشست منست /جهان سر به سر زیر دست ِ منست
هنر نزد ایرانیان است و بـــس / ندادند شـیر ژیان را بکــس
همه یکدلانند یـزدان شناس / بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود / کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد / در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم / جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم / بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
چنین گفت موبد که مرد بنام / بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار / چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
(فردوسی)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط رضا