هدف عالی استاد توس در تاریخ سرایی او آشکارتر است . وقتی دوره های تاریخی را به نظم می کشد ، فقط ایران را می بیند و ایران و ایرانیان را می ستاید و برای ایران جز عظمت و سرافرازی چیزی نمی تواند ببیند .
یک روز احمد غزالی از منبر وعظ خطاب به حاضران گفت : " چهل سال است که به شما پند و اندرز می دهم که آن مطلب چهل ساله وعظهای مرا فردوسی در یک بیت خود ادا کرده است :
ز روز گذر کردن اندیشه کن / پرستیدن دادگر پیشه کن "
فردوسی بالاتر از یک شاعر بزرگ ، حکیم بزرگ و معلم بزرگ ملت ایران و تجسم یک ایرانی بزرگ آرمانی است . هر داستان شاهنامه حکمت ژرفی را در نهان دارد و در سرآغاز و سرانجام داستان هم والاترین و ژرف ترین اندبشه های حکیمانه به لحن موثری بیان شده است :
جهان سر به سر حکمت و عبرت است / چرا زو همه بهر ما غفلت است
شاهکار استاد توس ، داستان نبردهای بی پایان ایرانیان با بیداد ، تباهی ، جنگ ، ویرانی و نمودهای اهریمنی است .
شاهنامه گنج بیکرانی از آداب و رسوم و فرهنگ ایرانی است . شاهنامه پشتوانه زبان ماست .
امروز فارسی زبانان درس نخوانده و بی سواد هم شعر هزار سال پیش فردوسی را خوب می فهمند و در برخی نقاط ایران در قهوه خانه روستا یا در چادر ایلها ، کسی داستان هایی از شاهنامه را می خواندو روستاییان و افراد ایل با شوق و هیجان می شنوند و لذت می برند . این چیست ؟ معجزه بیان فردوسی است . نخست اینکه او از دشوارگویی پرهیز داشته و مطلب را به ساده ترین زبان بیان کرده ؛ دومین واساسی ترین علت این است که هزار سال گذشته ، مردم ایران مدام شاهنامه را خوانده اند و شنیده اند و بیت هایی از آن را به خاطر سپرده اند و تعبیرات آن را در گفتن و نوشتن به کار برده اند و از این راه نه تنها زبان شاهنامه از خطر فراموشی و نابودی رسته بلکه زیربنای زبان فارسی قرار گرفته است .
معلوم نیست که اگر فردوسی شاهنامه را نسروده بود و این حماسه بزرگ ، الهام بخش ایرانیان در حفظ موجودیت ملی خود نبود ، آیا امروز ایران مستقلی با حفظ زبان و فرهنگ ملی خاص خود ، بعد از آن همه حوادث و مصایبی که بر سرش آمده است ، وجود داشت یا مثل بسیاری از اقوام و سرزمین های کهن چون مصر و سوریه و لبنان در درون سلطه فاتحان مستحیل شده بود .
شاهنامه را بالاتر از شاهکار ادبی یک ملت ، جزو شاهکارهای جهانی و بزرگ ترین حماسه ملی جهان و از مواریث جاودانی بشری شمرده اند و تقریبا آن را به همه زبان های زنده عالم ترجمه کرده اند . به هر زبانی هم که ترجمه شده ، ارزندگی و والایی خود را حفظ کرده است ؛ زیرا سخن فردوسی بیش از آنچه از زیبایی الفاظ مایه می گیرد از ژرفی و بلندی معنی و علو روح شاعر برخوردار است .
شاهنامه فردوسی نیرومندترین و کارساز ترین سلاح فرهنگی و روحی ماست . چه خوب گفته است محمدعلی فروغی که : " بر هر ایرانی واجب است که با شاهنامه مانوس باشد و اشعار ممتاز آن را از بر داشته باشد . "
( خلاصه ای از بخش " افسانه های زندگی فردوسی " از کتاب " رازهای شاهنامه " )