هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست
--------------------------------------
وقتی فراموشت خواهم کرد که عقلم خاموش ، نفسم قطع ، روحم در آسمان و بدنم زیر خاک باشد
--------------------------------
گر روی تو امشب نبینم چه کنم ؟ / گر من تو به آغوش نگیرم چه کنم ؟ / من زین شب ظلمانی محکوم شدم / از دیدن روی تو محروم شدم
-------------------------
دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد
ندانستم تو ای ظالم دلی آهن ربا داری
--------------------
تو را نه عاشقانه نه عاقلانه و نه عاجزانه که تو را عادلانه در آغوش میکشم عدل مگر نه آن است که هر چیز در جای خودش قرار بگیرد؟!
---------------
از عجایب عشق همین است : تنها همان آغوش آرامت می کند که دلت را به درد می آورد .
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۱ توسط رضا