از تو با مصلحت خویش نمی پردازم / همچو پروانه که می سوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی / ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به آتش بری ام صد ره و بیرون آری / زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب / که همه شب درِ چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی / درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
( غزلیّات سعدی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵ توسط رضا