یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت: ای پسر، چندان که تعلّق خاطر آدمیزاد به روزی است اگر به روزیده بودی، به مقام از ملائکه درگذشتی.
فراموشت نکرد ایزد در آن حال / که بودی نطفۀ مدفونِ مدهوش
روانت داد و طبع و عقل و ادراک / جمال و نطق و رای و فکرت و هوش
ده انگشتت مرتّب کرد بر کف / دو بازویت مرکّب ساخت بر دوش
کنون پنداری ای ناچیز همت / که خواهی کردنت روزی فراموش ؟
( گلستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۵ توسط رضا