ORezaO

تعریف کیخسرو از رستم و برشمردن کارهای بزرگ او، پس از برگشتن رستم از توران و آزاد کردن بیژن

 

جهاندار خسرو گرفتش به بر / که ای دستِ مردی و جانِ هنر

ستانندۀ شهرِ مازندران / گشایندۀ گنگِ هاماوران

کشندۀ چنان اژدهای دژم / که هشتاد گز بد ز دُم تا به دَم

درانندۀ چرمِ دیوِ سپید / همی جانِ ارژنگ و غندی و بید

برآرندۀ بیژن از چاهِ تنگ / کننده سرِ چاه خالی ز سنگ

گرفته به شمشیر ده بار چین / سه ره روم و ده بار توران‌زمین

زهی پهلوان و زهی رستمم / ز کارِ تو شادان دل و بی‌غمم

هزار آفرین باد بر پهلوان / همیشه بماناد روشن‌روان

خُنُک زال کش بگذرد روزگار / بماند به گیتی ترا یادگار

خجسته بر و بومِ زابل که شیر / همی پروراند گوان و دلیر

خُنُک شهرِ ایران و فرّخ گوان / که دارند چون تو یکی پهلوان

و زین هر سه برتر سر و بختِ من / که چون تو پرستد همی تختِ من

به خورشید ماند همی کارِ تو / یه گیتی پراکنده کردارِ تو

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت چهارم : ارژنگ و غندی و بید نام سه دیو است که به دست رستم کشته شدند

در بیت نهم : خُنُک : خوشا، نیکا

در بیت دوازدهم : پرستد : خدمت می کند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر