چنین گفت دهقان که در داستان / نوشته چنین دیدم از باستان
که افراسیاب آن شهِ نامدار / ز تخمِ فریدونِ با گوشوار
نود بار از مرزِ توران و چین / بتازید و آمد به ایرانزمین
بسی مرد از ایرانزمین شد تباه / ز گردانِ آن نامور کینهخواه
سه بار از برِ تختِ ایران نشست / به شادی کمر بست و بگشاد دست
به فرجام از زرمِ زالِ سوار / هم از نامور رستمِ نامدار
گریزان برفتی از ایرانزمین / ابا غارت و برده هنگامِ کین
اگر نه تهمتن بُدی در میان / نماندی یکی تن از ایرانیان
همه سال بسته میان را به کین / نیاسود یک دم ز رزم و ز کین
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۵ توسط رضا