ORezaO

لعلِ سیرابِ به‌خون‌تشنه، لبِ یارِ من است / وز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان کارِ من است

شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگانِ دراز / هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است

باغبان، هم‌چو نسیمم ز درِ خویش مران / کآب گلزارِ تو از اشکِ چو گلنارِ من است

شربتِ قند و گلاب از لبِ یارم فرمود /  نرگسِ او که طبیبِ دلِ بیمارِ من است

آن که در طرزِ غزل نکته به حافظ آموخت / یارِ شیرین‌سخنِ نادره گفتارِ من است

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر