روزگاری است که سَودایِ بتان، دینِ من است / غمِ این کار، نشاطِ دلِ غمگینِ من است
یارِ من باش، که زیبِ فلک و زینتِ دهر / از مَهِ رویِ تو و اشکِ چو پروینِ من است
تا مرا عشقِ تو تعلیمِ سخن گفتن کرد / خَلق را وِردِ زبان، مِدحت و تحسینِ من است
( غزلیّات حافظ )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵ توسط رضا