ORezaO

خالِ مُشکین که بدان عارضِ گندم‌گون است / سرِّ آن دانه که شد رهزنِ آدم، با اوست

دلبرم عزمِ سفر کرد، خدا را یاران / چه کنم با دلِ مجروح که مرهم با اوست

با که این نکته توان گفت، که آن سنگین‌دل / کُشت ما را وُ دَمِ عیسیِ مریم با اوست

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر