ORezaO

کس نیست که افتادۀ آن زلفِ دوتا نیست / در رهگذرِ کیست که دامی ز بلا نیست

چون چشمِ تو دل می‌بَرد از گوشه‌نشینان / همراهِ تو بودن گنه از جانبِ ما نیست

رویِ تو مگر آینۀ لطفِ الهی است / حقّا که چنین است و، در این روی و ریا نیست

نرگس طلبد شیوۀ چشمِ تو، زهی چشم / مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست

از بهرِ خدا زلف مپیرای، که ما را / شب نیست که صد عربده با بادِ صبا نیست

دِی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر / گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

گر پیرِ مُغان مرشدِ من شد، چه تفاوت ؟ / در هیچ سَری نیست که سرّی ز خدا نیست

 

( غزلیّات حافظ )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر