ORezaO

بعد از جنگ دوازده رخ و کشته شدن پیران و 10 پهلوان دیگر توران به دست گودرز و 10 پهلوان ایران در جنگ تن به تن ، لهّاک و فرشیدورد ( برادران پیران ) فرار میکنن و گستهم داوطلب میشه که بره و اونها رو دستگیر کنه ، بیژن ( پسر گیو ، نوه گودرز ) وقتی متوجه میشه گودرز ، گستهم رو تنها به جنگ دو پهلوان توران فرستاده ناراحت میشه و از گودرز ( گودرز در این جنگ سالار سپاه شاه کیخسرو بود ) می خواد که اون رو هم بفرسته تا بره به کمک گستهم ، برای همین میره پیش گودرز و بهش میگه :

 

1 نشست از برِ دیزۀ راه‌جوی / به نزدیکِ گودرز بنهاد روی

2 چو چشمش به رویِ نیا برفتاد / خروشید و چندی سخن کرد یاد

3 نه خوب آید ای پهلوان از خرد / که هر نامداری که فرمان برد

4 مر او را به خیره به کشتن دهی / بهانه به چرخِ فلک برنهی

5 دو تن نامدارانِ توران‌سپاه / برفتند زین سان دلاور به راه

6 ز هومان و پیران دلاورترند / به گوهر بزرگان آن کشورند

7 کنون گستهم شد به جنگِ دو تن / نباید که آید برو بر شکن

8 همه کامِ ما بازگردد به درد / چو کم گردد از لشکر آن رادمرد

9 چو بشنید گودرز گفتارِ اوی / کشیدن بدان کار تیمارِ اوی

10 پس اندیشه کرد اندر آن یک زمان / هم از بد که می‌برد بیژن گمان

11 به گردان چنین گفت سالارِ شاه / که هرکس که جوید همی نام و گاه

12 پسِ گستهم رفت باید دمان / مر او را بُدن یار با بدگمان

13 ندادند پاسخ کس از انجمن / نه غم‌خواره بُد کس، نه آسوده‌تن

14 به گودرز پس گفت بیژن که کس / جز از من نباشدش فریادرس

15 که آید ز گردان بدین کار پیش ؟ / به سیری نیامد کس از جانِ خویش

16 مرا رفت باید که از کارِ اوی / دلم پر ز دردست و پر آب روی

17 بدو گفت گودرز کای شیرمرد / نه گرم آزموده ز گیتی نه سرد

18 نبینی که ماییم پیروزگر ؟ / بدین کار مشتاب تند ای پسر

19 بر ایشان بُوَد گستهم چیره‌بخت / وز ایشان ستاند سر و تاج و تخت

20 بمان تا کنون از پسِ گستهم / سواری فرستم چو شیرِ دژم

21 که با او بُوَد یار گاهِ نبرد / سرِ دشمنان اندر آرد به گرد

22 بدو گفت بیژن که ای پهلوان / خردمند و بیدار و روشن‌روان

23 کنون یار باید که زندست مرد / نه آنگه کجا زو برآرند گرد

24 چو گستهم شد کشته در کارزار / سرآمد برو روز و برگشت کار

25 کجا سود دارد مر او را سپاه ؟ / کنون دار گر داشت خواهی نگاه

26 بفرمای تا من ز تیمارِ اوی / ببندم کمر تنگ بر کارِ اوی

27 ور ایدون که گویی مرو، من سرم / ببرّم بدین آبگون خنجرم

28 که من زندگانی پس از مرگِ اوی / نخواهم که باشد، بهانه مجوی

29 بدو گفت گودرز بشتاب پیش / اگر نیست مهرِ تو بر جانِ خویش

30 نیابی همی سیری از کارزار / کمر بند و ببسیچ و سر بر مخار

31 نسوزد همانا دلت بر پدر / که هزمان مر او را بسوزی جگر

32 چو بشنید بیژن فرو برد سر / زمین را ببوسید و آمد به در

33 برآرم همی گفت از کوه خاک / بدین جنگ جستن مرا زو چه باک

34 کمر بست و برساخت مر جنگ را / به زین اندر آورد شبرنگ را

35 به گیو آگهی شد که بیژن چو گَرد / کمر بست بر جنگِ فرشیدورد

 

گیو وقتی متوجه میشه پسرش رفته، میاد مقابلش و سعی میکنه بیژن رو از رفتن منصرف کنه ، ولی بیژن کوتاه نمیاد

 

36 ز بهرِ مرا زین سخن باز گرد / نشاید که داری دلِ من به درد

37 بدو گفت بیژن که‌ای پُرخرد / جز این بر تو مردم گمانی برد

38 که کارِ گذشته بیاری به یاد / نپیچی به خیره همی سر ز داد

39 ور ایدون کجا گردشِ ایزدی / فراز آورد روزگارِ بدی

40 نبشته نگردد به پرهیز باز / نباید کشید این سخن را دراز

41 ز پیکار سر بر مگردان که من / فدی کرده دارم بدین کار تن

42 بدو گفت گیو ار بگردی تو باز / همان خوبتر کاین نشیب و فراز

43 تو بی من مپویی به روزِ نبرد / مَنَت یار باشم به هر کار کرد

44 بدو گفت بیژن که این خود مباد / که از نامدارانِ خسرونژاد

45 سه گُرد از پیِ بیم‌خورده دو تور / بتازند پویان بدین راهِ دور

46 به جان و سرِ شاهِ روشن‌روان / به جانِ نیا، نامور پهلوان

47 به کینِ سیاوش کزین رزمگاه / تو برگردی و من بپویم به راه

48 نخواهم برین کار فرمانت کرد / که گویی مرا باز گرد از نبرد

49 چو بشنید گیو این سخن بازگشت / برو آفرین کرد و اندر گذشت

50 که پیروز بادی و شاد آمدی / مبیناد چشمِ تو هرگز بدی

51 همی تاخت بیژن پسِ گستهم / که ناید برو بر ز توران ستم

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت اول : دیزه : اسبی که از کاکل تا دم خطی سیاه داشته باشد

در بیت دوم : نیا : پدربزرگ ( گودرز )

در بیت ششم : گوهر : نژاد، تبار

در بیت هفتم : شکن : شکست

در بیت سیزدهم : آسوده تن : تازه نفس

در بیت پانزدهم : معنی مصرع دوم : هیچکس از جان خود سیر نشده است

در بیت شانزدهم : مرا رفت باید : من باید بروم

در بیت سی ام : ببسیچ : آماده و مهیا شو - سر بر مخار : تعلل نکن

در بیت سی و یکم : هزمان : هر زمان

در بیت سی و چهارم : شبرنگ : اسب سیاه

در بیت سیو ششم : ز بهر مرا : به خاطر من

در بیت سی و هفتم : معنی مصرع دوم : مردم درباره تو غیر از این می اندیشند

در بیت سی و نهم : گردش ایزدی : تقدیر الهی

در بیت چهلم : نبشته : تقدیر ، سرنوشت - معنی مصرع اول : سرنوشت با پرهیز تغییر پیدا نمی کند

در بیت چهل و پنجم : بیم خورده : ترسیده - دو تور : لهّاک و فرشیدورد


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر