زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست / در حقِ ما هرچه گوید جایِ هیچ اِکراه نیست
در طریقت هرچه پیشِ سالک آید خیرِ اوست / در صراطِ مستقیم ای دل، کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید، بَیدقی خواهیم راند / عرصۀ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست
چیست این سقفِ بلندِ سادۀ بسیارنقش ؟ / زاین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب، واین چه قادرحکمت است / کاین همه رخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست ؟
هر که خواهد گو بیا وُ، هرچه خواهد گو بگو / کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
هرچه هست از قامتِ ناسازِ بیاندامِ ماست / ورنه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست
بندۀ پیرِ خراباتم که لطفش دایم است / ورنه لطفِ شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالیمَشربی است / عاشقِ دُردیکَش اندر بندِ مال و جاه نیست
( غزلیّات حافظ )
در بیت سوم : بیدق : پیاده - عرصۀ شطرنج رندان : استعاره از زندگی رندان
در بیت چهارم : آسمان به هنگام روز ساده و بی نقش و به هنگام شب با درخشش ستارگان پر نقش و نگار می شود
در بیت هفتم : تشریف : خلعتی که بزرگان به رسم هدیه و بخشش دهند - معنی بیت : اگر عیبی به نظر می رسد همه از قامت نامتناسب ماست، وگرنه خلعتی که تو به ما بخشیده ای، به اندام همه کس موزون و هماهنگ است ؛ یعنی فیض و بخشش الهی برای همه کس یکسان است و آنچه را که مقرّر و مقدّر نموده، مناسب و به جا و عین خیر و صلاح است، ولی فهم و درک ما از آن قاصر می باشد .