شنیدهام سخنی خوش، که پیرِ کنعان گفت / فراقِ یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیثِ هَولِ قیامت که گفت واعظِ شهر / کنایتی است که از روزگارِ هجران گفت
نشانِ یارِ سفر کرده از که پرسم باز ؟ / که هرچه گفت بَریدِ صبا پریشان گفت
فغان که آن مَهِ نامهربانِ مِهرگُسِل / به ترکِ صحبتِ یارانِ خود، چه آسان گفت
غمِ کهن به میِ سالخورده دفع کنید / که تخمِ خوشدلی این است، پیرِ دهقان گفت
گِره به باد مزن، گرچه بر مراد رود / که این سخن به مَثَل باد با سلیمان گفت،
به مهلتی که سپهرت دهد، ز راه مرو / تو را که گفت که این زال ترکِ دستان گفت ؟
مزن ز چون و چرا دَم، که بندۀ مُقبل / قبول کرد بهجان، هر سخن که جانان گفت
که گفت حافظ از اندیشۀ تو آمد باز ؟ / من این نگفتهام، آن کس که گفت، بُهتان گفت
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : پیر کنعان : کنایه از حضرت یعقوب
در بیت دوم : کنایه : اشاره ای کوتاه
در بیت سوم : پریشان گفتن : بی معنی و آشفته گفتن - معنی بیت : پیک صبا که یار را می شناسد و از مکان او باخبر است، هرچه از او گفت، پریشان و مهمل بود ؛ پس خبر و نشان یار را از چه کسی بپرسم
در بیت ششم : گره به باد زدن : کنایه از کار بیهوده و محال کردن و همچنین اعتماد بر عمر کردن - معنی بیت : باد این سخن را به مثل به سلیمان گفت که اگرچه روزگار بر طبق خواست و میل تو باشد و باد مطابق مراد تو بوزد ، ولی هرگز به آنچه که ثبات ندارد، اعتماد مکن که کاری بیهوده است
در بیت هفتم : زال : استعاره از دنیا - دستان : مکر و حیله - زال به معنی پدر رستم که در اینجا مراد نیست ، با دستان که لقب او بود ایهام تناسب دارد
در بیت هشتم : مقبل : خوش اقبال و خوشبخت
معنی بیت دهم : چه کسی به تو گفت که حافظ از فکر تو دست کشیده و دیگر به تو نمی اندیشد ؟ هرکس که گفت ، تهمت و بهتان بر من زده است