پاسخ دادن کیخسرو به پیام افراسیاب هنگام جنگ، و در جواب مظلوم نمایی ها و مکر و فریب افراسیاب، و بازگو کردن پلیدی های افراسیاب
........
1 زبان پر ز گفتار و دل پر دروغ / برِ مردِ دانا نگیرد فروغ
2 پدر کشته را شاهِ گیتی مخوان / کنون کز سیاوش نماند استخوان
3 همان مادرم را ز پرده به راه / کشیدی و گشتی چنین کینهخواه
4 مرا نوز نازاده از مادرم / همی آتشافروختی بر سرم
5 هر آن کس که او بُد به درگاه تو / بنفرید بر جانِ بیراهِ تو
6 که هرگز به گیتی کس آن بد نکرد / ز شاهان و گُردان و مردانِ مرد
7 که بر انجمن مر زنی را کشان / سپارد بزرگی به مردمکشان
8 زننده همی تازیانه زند / که تا دخترش بچه را بفکند
9 خردمند پیران بدانجا رسید / بدید آنکه هرگز ندید و شنید
10 چنین بود فرمان یزدان که من / سرافراز گردم به هر انجمن
11 گزند و بلایِ تو از من بگاشت / که با من زمانه یکی راز داشت
12 ازآن پس که گشتم ز مادر جدا / چنانچون بُوَد بچۀ بینوا
13 به پیشِ شُبانان فرستادیَم / به پروارِ شیرانِ نر دادیَم
14 مرا دایه و پیشکاره شُبان / نه آرامِ روز و نه خوابِ شَبان
15 چنین بود تا روزِ من برگذشت / مرا اندر آورد پیران ز دشت
16 به پیشِ تو آورد و کردی نگاه / که هستم سزاوارِ تخت و کلاه
17 به سانِ سیاوش سرم را ز تن / ببرّی و تن هم نیابد کفن
18 زبانِ مرا پاکیزدان ببست / همانخیره ماندمبهجایِ نشست
19 مرا بیدل و بیخرد یافتی / به کردارِ بد تیز نشتافتی
20 سیاوش نگه کن که از راستی / چه کرد و چه دید از بد و کاستی
21 ز گیتی بیامد ترا برگزید / چنان کز رهِ نامداران سزید
22 ز بهرِ تو پرداخت آیین و گاه / بیامد ز گیتی ترا خواند شاه
23 وفا جست و بگذاشت آن انجمن / بدان تا نخوانیش پیمانشکن
24 چو دیدی بر و گِردگاهِ وِرا / بزرگی و گردی و راهِ ورا
25 بجنبیدت آن گوهرِ بد ز جای / بیفکندی آن پاک دل را ز پای
26 سرِ تاجداری چنان ارجمند / بریدی به سانِ سرِ گوسفند
27 ز گاهِ منوچهر تا این زمان / نبودی مگر بدتن و بدگمان
28 ز تور اندر آمد زیان از نخست / کجا با پدر دست بد را بشست
29 پسر بر پسر بگذرد همچنین / نه راهِ بزرگی، نه آیینِ دین
30 زدی گردنِ نوذرِ نامدار / پدر شاه وز تخمۀ نامدار
31 برادرت اغریرثِ نیکخوی / کجا نیکنامی بُدش آرزوی
32 بکشتی و تا بودهای بدتنی / نه از آدم، از تخمِ آهرمنی
33 کسی گر بدیهات گیرد شمار / فزون آید از گردشِ روزگار
34 نهالی به دوزخ فرستادهای / نگویی که از مردمان زادهای
35 دگر آنکه گفتی که دیوِ پلید / دل و رایِ من سویِ زشتی کشید
36 همین گفت ضحّاک و هم جمّشید / چو شدشان دل از نیکویی ناامید
37 که ما را دل ابلیس بیراه کرد / ز هر نیکویی دست کوتاه کرد
38 نه برگشت از ایشان بدِ روزگار / ز بدگوهر و گفتِ آموزگار
39 کسی کاو بتابد سر از راستی / گزیند همی کژّی و کاستی
40 به جنگِ پَشَن نیز چندان سپاه / که پیران بکشت اندر آوردگاه
41 زمین گِل شد از خونِ گودرزیان / نجویی جز از رنج و راهِ زیان
42 کنون آمدی با هزارانهزار / ز ترکان سوار ازدرِ کارزار
43 به آموی لشکر کشیدی به جنگ / وز ایشان به پیشِ من آمد پشنگ
44 فرستادیَش تا ببرّد سرم / از آن پس تو ویران کنی کشورم
45 جهاندار یزدان مرا یار گشت / سرِ بختِ دشمن نگونسار گشت
46 مرا گویی اکنون که از تختِ تو / دلافروز و شادانم از بختِ تو
47 نگه کن که تا چون بُوَد باورم ؟ / چو کردارهایِ تو یاد آوردم
48 ازین پس مرا جز به شمشیرِ تیز / نباشد سخن با تو تا رستخیز
49 بکوشم به نیرویِ گنج و سپاه / به نیکاختر و گردشِ هور و ماه
50 همان پیشِ یزدان بباشم به پای / نخواهم به گیتی جز او رهنمای
51 مگر کز بَدان پاک گردد جهان / به داد و دهش من ببندم میان
52 بداندیش را از میان برکنم / سرِ بدنِشان را بیافسر کنم
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت چهارم : نوز : هنوز
در بیت هفتم : مردم کشان : جمع مردم کش، جلاد
در بیت هشتم : بفکند : سقط کند
در بیت یازدهم : بگاشت : برگرداند، دور کرد
در بیت دوازدهم : از مادر جدا شدن : به دنیا آمدن
در بیت سیزدهم : پروار : پرورش
در بیت هیجدهم : همان خیره : مات و مبهوت ( کیخسرو خودش را به نادانی زده بود تا افراسیاب از آینده او نترسد و دستور کشتن او را ندهد )
در بیت نوزدهم : کردار بد : قتل
در بیت بیست و دوم : پرداخت : جدا شد
در بیت بیست و سوم : بگذاشت : ترک کرد
در بیت بیست و پنجم : بیفکندی : کشتی
در بیت بیست و هشتم : تور : پسر بزرگ فریدون که برادرش ایرج را کشت
در بیت سی و چهارم : نهال : تشک، زیرانداز
در بیت سی و هفتم : بی راه کرد : گمراه کرد، از راه بدر کرد
در بیت چهلم : پشن : محل جنگ پیران و طوس
در بیت چهل و سوم : آموی : دشت وسیعی در شمال خراسان به ساحل جیحون - پشنگ : پسر افراسیاب