دل از من برد و روی از من نهان کرد / خدا را با که این بازی توان کرد ؟
چرا چون لاله خونیندل نباشم / که با ما نرگسِ او سر گران کرد ؟
که را گویم، که با این دردِ جانسوز / طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد ؟
بدآن سان سوخت چون شمعم، که بر من / صُراحی گریه وُ، بَربَط فغان کرد
میان مهربانان کَی توان گفت / که یارِ ما چنین گفت و چنان کرد ؟
عدو با جانِ حافظ آن نکردی / که تیرِ چشمِ آن ابروکمان کرد
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : خدا را : برای خدا ، بخاطر خدا
در بیت دوم : نرگس : استعاره از چشم معشوق - سر گران کردن : کنایه از تکبّر و بی اعتنایی کردن
در بیت سوم : طبیب : استعاره معشوق ، از آن جهت که درمان درد عاشق در دست اوست
در بیت چهارم : صراحی : ظرف بلورین که در آن پیاله شراب می ریزند - بربط : سازی است که به آن رود نیز می گویند
در بیت پنجم : چنین گفت : با زبان پیمان بست - چنان کرد : در عمل به عهد خود وفا نکرد