ORezaO

چو بازارگان در دیارت بِمُرد / به مالش خساست بود دستبرد

کز آن پس که بر وی بگریند زار / به هم بازگویند، خویش و تبار

که مسکین در اقلیم غربت بمرد / متاعی کزو ماند، ظالم ببرد

بیندیش از آن طفلک بی پدر / وز آه دل دردمندش حذر

بسا نام نیکوی پنجاه سال / که یک نام زشتش کند پایمال

پسندیده کاران جاوید نام / تطاول نکردند بر مال عام

بر آفاق اگر سر به سر پادشاست / چو مال از توانگر ستاند گداست

بِمُرد از تهی دستی آزادمرد / ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد

 

( بوستان سعدی )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر