کِرا سیم و زر ماند و گنج و مال / پس از وی به چندی شود پایمال
وز آن کس که خیری بماند روان / دمادم رسد رحمتش بر روان
بزرگی کز او نام نیکو نماند / توان گفت با اهل دل کو نماند
الا تا درخت کَرَم پروری / گر امیدواری کز او برخوری
کَرَم کن که فردا که دیوان نهند / منازل به مقدار احسان دهند
یکی را که سعی قدم پیشتر / به درگاه حق، منزلت بیشتر
یکی باز پس خاین و شرمسار / بترسد همی مرد ناکرده کار
بِهِل تا به دندان گَزَد پشت دست / تنوری چنین گرم و نانی نبست
( بوستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ توسط رضا