یاری اندر کس نمیبینم، یاران را چه شد ؟ / دوستی کَی آخِر آمد ؟ دوستداران را چه شد ؟
آبِ حیوان تیرهگون شد، خِضرِ فرّخپی کجاست ؟ / خون چکید از شاخِ گُل، بادِ بهاران را چه شد ؟
کس نمیگوید که یاری داشت حقِّ دوستی / حقشناسان را چه حال افتاد ؟ یاران را چه شد ؟
لعلی از کانِ مروّت برنیامد سالهاست / تابِش خورشید و سعیِ باد و باران را چه شد ؟
شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار / مهربانی کَی سر آمد ؟ شهریاران را چه شد ؟
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند / کس به میدان درنمیآید، سواران را چه شد ؟
صد هزاران گُل شکفت و، بانگِ مرغی برنخاست / عندلیبان را چه پیش آمد، هزاران را چه شد ؟
زُهره سازی خوش نمیسازد، مگر عودش بسوخت ؟ / کس ندارد ذوقِ مستی، میگساران را چه شد ؟
حافظ، اسرارِ الهی کس نمیداند، خموش / از که میپرسی که دَورِ روزگاران را چه شد ؟
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : فرّخپی : مبارک و خوشقدم ، اشاره است به خوشقدم بودن خضر که از هرجا که میگذشت، آنجا سرسبز و باطراوت میگشت – خون چکیدن از شاخ گل : کنایه از پر پر شدن گل ، و خواجه برگهای گل را به قطرات خون مانند کرده است
در بیت چهارم : کان مروّت : مروّت به معدن پرلعل مانند شده است – قدما معتقد بودند که تابش خورشید و تاثیرات باد و باران، سنگ را در معدن تبدیل به لعل میکند
در بیت هفتم : هزاران را چه شد : ایهام دارد 1) بر سر بلبلان چه آمد 2) بر سر صدهزار گل چه آمد که نتوانستند مرغان را به نغمهسرایی وادار نمایند
در بیت هشتم : زهره : ناهید، در شعر فارسی نوازنده و خنیاگر فلک است و از نظر منجّمان زهره سعد اصغر است و مشتری سعد اکبر میباشد – عود : بربط، سازی است که تازیان آن را عود و پارسیان رود گفتهاند – عودش بسوخت : اشاره است به این رسم مطربان که هنگام توبه ساز خود را میسوزاندند