دوش در حلقۀ ما قصۀ گیسویِ تو بود / تا دلِ شب، سخن از سلسلۀ مویِ تو بود
دل که از ناوکِ مژگانِ تو در خون میگشت / باز مشتاقِ کمانخانۀ ابرویِ تو بود
عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت / فتنهانگیزِ جهان، غمزۀ جادویِ تو بود
منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم / دامِ راهم شکنِ طُرّۀ هندویِ تو بود
به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بگُذر / کز جهان میشد و در آرزویِ رویِ تو بود
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : کمانخانه : گوشۀ کمان، مجازاً خود کمان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ توسط رضا