رستم به عنوان مهمان به خیمه اسفندیار میره و کنارش می نشینه، اسفندیار شروع میکنه به تحقیر زال و نژاد رستم، بعدش رستم نژاد خودش و کردار خودش رو ستایش میکنه، و اسفندیار در پاسخ نژاد خودش رو ستایش میکنه و میگه که نیاکان تو همیشه خدمت نیاکان من رو کردن، رستم در پاسخ یاد میکنه از هفتخوان خودش و رفتن به مازندران و جنگ با دیوها و نجات دادن کیکاووس و جنگ با شاه هاماوران و آزاد کردن کیکاووس و میگه اگه من کیکاووس رو نجات نمیدادم دیگه سیاووش و درنتیجه کیخسرویی به دنیا نمیومد که پادشاهی رو به پدربزرگ تو لهراسپ بده :
1 گر از یالِ کاووس خون آمدی / ز پشتش سیاووش چون آمدی ؟
2 و زو شاه کیخسروِ پاک و راد / که لهراسپ را تاج بر سر نهاد
3 پدرم آن دلیرِ گرانمایه مرد / ز ننگ اندر آن انجمن خاک خَورد
4 که لهراسپ را شاه بایست خواند / ازو در جهان نام چندین نماند
5 چه نازی بدین تاجِ گشتاسپی ؟ / بدین تازه آیینِ لهراسپی ؟
6 که گوید برو دستِ رستم ببند ؟ / نبندد مرا دست چرخِ بلند
7 که گر چرخ گوید مرا کاین نیوش / به گرزِ گرانش بمالم دو گوش
8 من از کودکی تا شدستم کهن / بدین گونه از کس نبردم سخن
9 ز تیزیش خندان شد اسفندیار / بیازید و دستش گرفت استوار
10 بدو گفت کای رستمِ پیلتن / چنانی که بشنیدم از انجمن
11 ستبرست بازوت چون رانِ شیر / بر و یال چون اژدهای دلیر
12 میان تنگ و باریک همچون پلنگ / به ویژه کجا گرز گیرد به چنگ
13 بیفشارد چنگش میانِ سخن / ز برنا بخندید مرد کهن
14 ز ناخن فروریختش آب زرد / همانا نجنبید زان درد مرد
15 گرفت آن زمان دستِ مهتر به دست / چنین گفت کای شاهِ یزدانپرست
16 خُنُک شاه گشتاسپ آن نامدار / کجا پور دارد چو اسفندیار
17 خُنُک آنکه چون تو پسر زاید او / همی فرّ گیتی بیفزاید او
18 همی گفت و چنگش به چنگ اندرون / همی داشت تا چهرِ او شد به خون
19 همان ناخنش پر ز خوناب کرد / سپهبد بُروها پر از تاب کرد
20 بخندید ازو فرّخ اسفندیار / چنین گفت کای رستمِ نامدار
21 تو امروز می خور که فردا به رزم / بپیچی و یادت نیاید ز بزم
22 چو من زینِ زرّین نهم بر سیاه / به سر بر نهم خسروانی کلاه
23 به نیزه ز اسپت نَهَم بر زمین / از آن پس نه پرخاش جویی نه کین
24 دو دستت ببندم، بَرَم نزدِ شاه / بگویم که من زو ندیدم گناه
25 بباشیم پیشش به خواهشگری / بسازیم هرگونهیی داوری
26 رهانم ترا از غم و درد و رنج / بیابی پس از رنج خوبی و گنج
27 بخندید رستم ز اسفندیار / بدو گفت سیر آیی از کارزار
28 کجا دیدهای رزمِ جنگاوران ؟ / کجا یافتی بادِ گرزِ گران ؟
29 اگر بر جز این روی گردد سپهر / بپوشد میانِ دو تن رویِ مهر
30 به جایِ میِ سرخ کین آوریم / کمندِ نبرد و کمین آوریم
31 ز باره به آغوش بردارمت / ز میدان به نزدیکِ زال آرمت
32 نشانمت بر نامور تختِ عاج / نَهَم بر سرت بر دل افروز تاج
33 از آن پس بیایم به نزدیکِ شاه / گرازان و خندان و خرّم به راه
34 به مردی ترا تاج بر سر نهم / سپاسی به گشتاسپ زین بر نهم
35 از آن پس ببندم کمر بر میان / چنانچون ببستم به پیشِ کیان
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت اول : یال : گردن؛ یعنی اگر کاووس کشته میشد
در بیت ششم : معنی مصراع دوم : آسمان بلند هم نمیتواند دست مرا ببندد
در بیت هفتم : معنی بیت : اگر آسمان به من گوید که این حرف را بپذیر، با گرز سنگین گوشمالش میدهم
در بیت بیست و دوم : سیاه : اسب سیاه اسفندیار
در بیت سی و یکم : باره : اسب