ORezaO

سحر با باد می‌گفتم حدیثِ آرزومندی / خطاب آمد که واثق شو به الطافِ خداوندی

دعایِ صبح و آهِ شب، کلیدِ گنجِ مقصود است / بدین راه و روش می‌رَو، که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبوَد که سرِّ عشق گوید باز / ورایِ حدِّ تقریر است شرحِ آرزومندی

الا ای یوسفِ مصری که کردت سلطنت مغرور / پدر را بازپرس آخِر کجا شد مِهرِ فرزندی؟

جهانِ پیرِ رعنا را ترحّم در جِبلّت نیست / ز مِهرِ او چه می‌پرسی؟ در او همّت چه می‌بندی؟

همایی چون تو عالی‌قدر، حرصِ استخوان تا کَی؟ / دریغ آن سایۀ همّت که برنااهل افکندی

در این بازار اگر سودی است، با درویشِ خرسند است / خدایا، مُنعِمم گردان به درویشیّ و خرسندی

به شعرِ حافظِ شیراز می‌رقصند و می‌نازند / سیه‌چشمانِ کشمیریّ و تُرکانِ سمرقندی

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت پنجم : رعنا : خودپسند و مغرور – جبلّت : سرشت و باطن

در بیت ششم : هما : مرغی است افسانه‌ای که استخوان می‌خورد و مبارک و خوش‌یمن است و سایه‌اش بر سر هر کس افتد، به دولت و سلطنت رسد. در ادبیات فارسی، آن را مظهر فرّ و شکوه دانند و به فال نیک گیرند

در بیت هفتم : بازار : استعاره از دنیا


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر