ای دل، آن دَم که خراب از میِ گلگون باشی / بیزر و گنج، به صد حشمتِ قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند / چشم دارم که به جاه، از همه افزون باشی
در رهِ منزلِ لیلی که خطرهاست در آن / شرطِ اوّلقدم آن است که مجنون باشی
نقطۀ عشق نمودم به تو، هان سهو مکن / ورنه چون بنگری، از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و، تو در خواب و، بیابان در پیش / کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
تاجِ شاهی طلبی، گوهرِ ذاتی بنَمای / ور خود از تخمۀ جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان / چند و چند از غمِ ایّام جگرخون باشی؟
حافظ از فقر مکن ناله، که گر شعر این است / هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
( غزلیّات حافظ )
در بیت چهارم : معنی بیت : مرکز دایرۀ عشق را به تو نشان دادم، آگاه باش که خطا نکنی، وگرنه تا به خود بیایی، خواهی دید که از دایرۀ عشق بیرون افتادهای