ORezaO

به دانش بوَد مرد را آب‌روی / به بی‌دانشی تا توانی مپوی ...

نکوتر هنر مرد را بِخردی / ز کارِ جهان و رهِ ایزدی

به کاری که زیبا نباشد کسی / نباید که یاد آورد زآن کسی ...

همه نیکویی پیشه کن گر توان / که بر کس نماند جهان جاودان ...

اگر مردِ رنجی، اگر مردِ گنج / نه گنجت بوَد جاودانه، نه رنج ...

تو را یار کردارها باد و بس / که باشد دو گیتیت فریادرس

یله کن ز چنگ این سپنجی‌سرای / که پرمایه‌تر زین تو را هست جای

به آموختن گر ببندی میان / به دانش شوی بر سپهرِ روان

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر