شاد زی با سیاهچشمان، شاد / که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده شادمان بباید بود / وز گذشته نکرد باید یاد
نیکبخت آن کسی که داد و بخورد / شوربخت آنکه او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهانِ فسوس / باده پیش آر هرچه باداباد
شاد بودهست ازین جهان هرگز / هیچکس؟ تا ازو تو باشی شاد؟
داد دیدهست ازو به هیچ سبب / هیچ فرزانه؟ تا تو بینی داد؟
( رودکی )
(سعدی در باب هشتم گلستان: نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هِشت)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۸ توسط رضا