درختِ وفا را کنون برگریز است / از این برگریزِ وفا میگریزم
مرا آشکارا دِه آن می که داری / به پنهان مده کز ریا میگریزم
مرا از من و ما به یک رطل بِرهان / که من، هم ز من، هم ز ما میگریزم
من از باده گویم، تو از توبه گویی / مگو، کز چنین ماجرا میگریزم
هم از دوست آزردهام هم ز دشمن / پس، از هر دو تن در خدا میگریزم
.
( قصاید خاقانی )
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴ توسط رضا