ستایش رستم از زبان تهمینه
به کردار افسانه از هر کسی / شنیدم همی داستانت بسی
که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ / نترسی و هستی چنین تیزچنگ
شب تیره تنها به توران شوی / بگردی بر آن مرز و هم بغنوی
به تنها یکی گور بریان کنی / هوا را به شمشیر گریان کنی
هر آن کس که گرز تو بیند به چنگ / بدرّد دل شیر و چنگ پلنگ
برهنه چو تیغ تو بیند عقاب / نیارد به نخچیر کردن شتاب
نشان کمند تو دارد هژبر / ز بیم سنان تو خون بارد ابر
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۲ توسط رضا