بردار زاده ام کلاس اوله! تکلیفش این بود که از ۱تا۱۰رو بنویسه،
یه عدد مینویسه دراز میکشه دوباره یه عدد مینویسه،کارتون میبینه؛ بهش میگم اینجوری تا صبح تموم نمیشه! میگه عمو خسته میشم! میفهمی؟ خستـه!
----------------------------------------------
وقتی من مردم مزارم رو با آب و صابون بشویید تا هرکی رد شد لیز بخوره من بخندم روحم شاد بشه
-----------------------------------------
تو رو خدا دیگه تکنولوژی بیشتر از این پیشرفت نکنه! ما نمیتونیم بخریم فقط حسرت میخوریم!
-------------------------------------
داشتم از خونه میرفتم بیرون مامانم پرسید کجا ؟؟!
گفتم بیرون !
برگشته میگه: خوب جای دیگه نریا !
گفتم بیرون !
برگشته میگه: خوب جای دیگه نریا !
--------------------------------
چند سال پیش، دختر یکی از اقواممون با یه پسره دوست شد که اسمش آیدین بود. کلی عاشقش شده بود و دیوونه اش بود ، اینقد که با تیغ رو دستش نوشت “آیدین”. بعد چند وقت فهمید اسمشو دروغ گفته بهش
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۱ توسط رضا