وقتی که آشوربانی پال در یک کتیبه می نویسد : « خاک شهر شوشان و شهر ماداکتو و شهرهای دیگر را تماماً به آشور کشیدم و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را به تمامیِ عرض آن جاروب کردم . من ، این مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نیز نغمات موسیقی بی نصیب ساختم ، به درندگان و مارها و جانوران کویر و غزالان ، اجازه دادم که فرو گیرند . »
و در گوشهی دیگری از تاریخ ، مردی پدید می آید که در فتحنامه خود می نویسد : « خداوندگار بزرگ ، دل های مردم نجیب بابل را به سوی من ، جلب کرد . زیرا من همه روزه در اندیشهی پرستش او بودم و لشکر بزرگ من ، به آرامی به بابل در آمد و من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد پاگذارد . »
در این دو نوشته ، همه داوری تاریخ نهفته است . داورییی که دادگر و ستمگر را از یکدیگر باز می شناساند .
( کتاب سیمای کوروش در صبحدم تاریخ )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۵ توسط رضا