به نام خداوند خورشید و ماه / که دل را به نامش خرد داد راه
خداوند هستی و هم راستی / نخواهد ز تو کژّی و کاستی
خداوند بهرام و کیوان و شید / ازویَم نوید و بدویَم امید
ستودن مر او را ندانم همی / از اندیشه جان برفشانم همی
ازو گشت پیدا مکان و زمان / پیِ مور بر هستیِ او نشان
ز گردنده خورشید تا تیره خاک / دگر باد و آتش، همان آبِ پاک
به هستیِّ یزدان گواهی دهند / روانِ ترا آشنایی دهند
ز هرچ آفریدست او بینیاز / تو در پادشاهیش گردانفراز
ز دستور و گنجور و از تاج و تخت / ز کمّی و بیشی و از ناز و بخت
همه بینیازست و ما بندهایم / به فرمان و رایش سرافکندهایم
شب و روز و گَردانسپهر آفرید / خور و خواب و تندی و مهر آفرید
جز او را مدان کردگار بلند / کزو شادمانی و زو مستمند
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت سوم : بهرام : مریخ - کیوان : زحل
در بیت چهارم : ندانم : نمی توانم - برفشانم : نثار میکنم
در بیت پنجم : نشان : علامت، دلیل
در بیت هفتم : آشتایی دهد : بینش و آگاهی دهد
در بیت هشتم : پادشاهی : کنایه از دنیا
در بیت نهم : دستور : وزیر - گنجور : خزانهدار