من ندانستم از اول که تو بیمهر و وفایی / عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه / ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی ؟
عشق و درویشی و انگشتنمایی و ملامت / همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم / چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
( غزلیّات سعدی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵ توسط رضا